ممنون که منو حرص میدی عزیزم!

سلام. خوبین؟ 

یه خواهر عزیز دارم که همیشه از دست زیاد خرج کردنا و گرون خریدنای شوهر عزیزش حرص میخوره. من قبلنا که ازدواج نکرده بودم، خیلی تعجب میکردم که مگه میشه یه زن از خرج کردن مردش حرص بخوره؟! و آرزو میکردم شوهری گیرم بیاد که همینجوری باشه، از بس که از مرد خسیس بدم میومد و میترسیدم شوهرم خسیس از آب دربیاد. 

خلاصه، امشب که از خرید برمیگشتیم و تو ماشین مثل برج زهرمار شده بودم، سهیل جونم، پسر عزیز و حساسم که خیلی رو حالتای من دقیقه، گفت: " حالا شما ناراحتین؟"    آخه رفته بودیم برای پسر جاری جون که نشده بود از مشهد براش چیزی بگیریم، سوغاتی مشهد! بخریم. رفتیم یه مغازه ی ورزشی فروشی که آشنای سهراب جونمه و همیشه جنساش خوبه. یه تیشرت خوب برای پسر جون جاری جون که من خیلیم دوستش دارم، خریدیم. بگذریم که سهراب جون دو تا برای خودش و یکیم برای من ورداشت. بعد سهیل یه کلمه گفت: "کفش ورزشی"، باباشم به فروشنده گفت کفش برای سهیل چی دارن و اون آورد و من به سهیل گفتم تو که یکی داری و آقاهه گفت حالا امتحان کن و باباش گفت همین خوبه و آقاهه میخواست تخفیف بده و سهراب قبول نمیکرد و پولو داد و اومدیم تو ماشین و اینا. 

تو ماشین حرف کفش شد، گفتم سهیل که کفش سالن داشت که از هایپراستار خریده بودیم. سهراب گفت: " ا، یادم نبود". گفتن این جمله همان و من برج زهرمار شدن همان! 

سهیل که گفت ناراحتی گفتم آخه بابات فقط میخواد پول بده. (آخه دو جفت کفش برای بچه ای که چند ماه بعد، احتمالا دیگه هیچ کودومش پاش نمیره!؟). 

همین جوری که داشتم حرص میخوردم، یاد خواهرم و شوهرش و آرزوم افتادم و لبخند رضایتی کم کمک لب و لوچه ی آویزونمو جمع و جور کرد و دلی که توش پر حرص بود، کله کله قند بود که داشت توش آب میشد و زبان ناراحت کننده، تبدیل به یه قربون صدقه روی قهار شد و دوباره دلم لبریز شد از شکر خدای مهربونم.

حالا دیگه حرص میخوردم، اما از حرص خوردنم ذوق میکردم.

از سهراب جونم تشکر کردم و برای چندمین بار خاطره ی خواهرجونم و شوهر جونش و آرزو جونمو براش گفتم.

چه حرص شیرینی بهم میدی عزیزم، ممنونتم.

ای خدای خوب و مهربونم، خیلی خیلی ازت ممنونم. خیلی خیلی دوستت دارم. لطفا همیشه کمکم کنین که نعمتای بیشماری رو که بهم دادین، ببینم و روز به روز به شکر گزاریم افزوده بشه. اصلا به قول محیصا جون، همین نعمت شکر گزاری رو هم که خودتون بهمون دادین، لطفا ازمون نگیرینش. الهی قربونت برم خدا جونم. آخه ما از خودمون که چیزی نداریم، همون دست و زبانی هم باهاش شکر تو رو به جا میاریم، خودت بهمون دادی. خیلی بزرگواری ای خدای خوبم.

بارالها! سپاس.

 

خب دیگه، خودم و همه ی عزیزانو به خدا جون مهربون میسپارم. خدا نگهدار.

/ 2 نظر / 10 بازدید
محیصا

عزیزم خدارو شکرش که با یادش همه چیز شیرین مثل قنده[گل]

من و اوئی که نیست

زیارت قبول ... و اما بعد : کاش فرهنگ میشد که سوغات زیارت همون دعاست ...