این قافله ی عمر عجب میگذرد ...

سلام. خوبین؟ 

تا حالا حس گربه ای رو داشتین که گذاشتنش تو یه کیسه و هی چرخوندنش، هی چرخوندنش، هیییی چرخوندنش؟!هیپنوتیزم

راستش منم تا حالا نداشتم، چون تا حالا گربه نبودم! نیشخند

اما این روزا واقعا حسی رو دارم شبیه به اون چیزی که شاید بهش میگن گربه گیجه! البته اصن نمیدونم چنین اصطلاحی وجود داره یا نه، ولی بدجور شرح حال این روزای منه!چشم

اصن نمیفهمم روزام چجوری دارن میگذرن. همش در حال وقت کم آوردنم! نمیدونم همه این جوری ان یا فقط منم؟! 

یه بنده خدایی میگفت برکت از همه چی رفته، از وقتم رفته؛ که البته ایشون میگفت این اصلا از نشونه های آخرالزمانه. 

خلاصه که فک کنم آخرالزمان از خونه ما شروع شده! مژه

 

فقط خیییییلی ببخشین که جواب کامنتای عزبزتون، یعنی کامنتاتون که خیلی برای من عزیزن، انقد دیر شد! میومدم، کامنتا رو میخوندم، ولی فرصت نداشتم جواب بدم. چون واقعا مقیدم که پاسخ محبت شما دوستای عزیزم رو به شایستگی بدم، و به هیچ وجه دوست ندارم که کامنتا رو بدون جواب، یا با یه جواب سرسری تایید کنم، نتونستم زودتر این کارو انجام بدم، فقط هر بار که میتونستم جواب دو سه تا رو مینوشتم تا وقتی جواب همه رو دادم، یهو با هم تاییدشون کنم. و بالاخره امروز تونستم! هورااااااااااا ! هورا

البته تبلت جونمم مریض احواله، خودبخود خاموش میشه، این غصه هم نزید بر علت شده بود. افسوس

 

حالا برای اینکه نگین اینم این روزا همش میاد گله و شکایت میکنه، یه چیزی از دخترک گومپولکم* براتون بگم.

این دخترم چند وقته که خیلی روی لباساش حساس شده، اینجوری که وقتی بلوز یا شلواری بهش میپوشونم که آستین یا پاچه ش براش بلنده و میخوام براش تا بزنم، هیییی دو تا دستشو یا دو تا پاشو ( بسته به مورد! ) میذاره کنار هم، با هم مقایسه میکنه که اندازه دو تا تا شدگی با هم مساوی باشه! و اگه نباشه گریه و داد و بیدادش درمیاد!      بیچاره مامان!

از اون طرف، سابقه شو که دارین چجوری وقتی میگه -گلاب به روتون- ج.ی.ش ، یعنی دیگه لحظه ی انفجار! و یعنی حتی ثانیه ای تاخیر جایز نیست! و یعنی اینکه هم من هم اون باید با آخرین توانمون به سمت دسشویی بدویم!!

حالا چند روز پیش یهو اعلام فرمودن جیش! منم طبق روال بدووو از آشپزخونه خودمو رسوندم، ..... دیدم خانوم خیلی آرام و متین داره توی راهرو به سمت دسشویی حرکت میکنه، دستاشم مثل این سربازا که رژه میرن، یه جوری صاف تکون میده، شاید مثل یه آدم آهنی! یه لحظه از آرامش و وقارش به خودم شک کردم! گفتم مگه جیش نداری؟ با همون آرامش و با تمرکزی که انگار داره یه کار خیلی مهم انجام میده، گفت چرا. گفتم پس چرا اینجوری میری، بدو دیگه!    میگه نه، آخه تای شلوارم خراب میشه!تعجب

بعد رفتیم دم دسشویی. من زودتر رفتم تا صندلی قورباغه ایشو ( صندلی مخصوصش که شکل قورباغه است ) آماده کنم. دیدم بازم نیومد. صداش از بیرون میومد که داشت با خودش حرف میزد. بیرونو نگا کردم، دیدم نشسته دم دسشویی، داره تای شلوارشو درست میکنه، همزمان به دلیل فوران قریب الوقوع!، داره به خودش دلداری میده و تکرار میکنه:

دلارام، دلارام، ...... دلارام

سرگرم ( دلگرم!) باش 

تو قوی یی!

خنده

 

* گومپولک واژه ای است که خودم برای دخترک کپلکم اختراع کردم. آخه نه که دخملم یه خورده، همچین، بفهمی نفهمی تپلیه، منم که نمیتونم ببینمش و یه لقبی بر این اساس بهش ندم! برای اینکه اسمی نگم که تصور ناخوشایندی از خودش تو ذهنش ایجاد بشه، یا بدتر ازون، اون اسم روش بمونه و بقیه هم بخوان به اون اسم صداش بزنن، این واژه رو شخصا ابداع و اختراع کردم که برای من همون بار معنایی رو داره!قلب 

درضمن، بسیار مورد استقبال همسر گرامی نیز واقع شد. مژه

 

فعلا تا دیداری دیگر، بدرود. 

خدانگهدار.

/ 16 نظر / 39 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم سادات

عزیزم[قلب][قلب]

مهتاب

من فکر میکنم چون روزها کوتاه شده آدم وقتش کم میاد! ای جوووووووووووووووونم به این دخمل بانمکت [ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

میم

سلام مامان گومپولک[زبان] اینم لقب من واسه تو! چه خوردنی شده این دخملی ومن چقدمنتظرم دخملی منم به اونجا برسه[گل][ماچ]

عمه

سلام...اولین روز زمستونیت بخیروخوشی عزیزدلم کوجایی ؟؟؟؟؟؟

عمه

سلام...اینجاراازدست ندهیدhttp://golenarges10.blogfa.com/

تارا

وای عزیزمچقدر ماشالله بانمکه عززززززززیزم میگم این گومپولک رو میشه برای استفاده شخصی با ذکر منبع برداشت؟بد نیست اسن همسر رو بگذارم[خنده]

عمه

سلام وصلوات خدای بزرگ بررسول گرامی که بشارت ربیع رادوست میداشتند.امیدوارم نسیم ربیع باغ ایمانتان رابیاراید.

نارنجی

سلام آدرس وبم عوض شده اینجا آدرس جدید رو گذاشتم

تینا

سلام خانم دکتر جونم ، خوبی ؟ به نظرم یه اسمی برای دخترت بذار که بار معنایی باهوش بودن ، زرنگ بودن ، توش باشه [ماچ][بغل]