موضوع انشا: تعطیلات عید را چگونه گذراندید؟

سلام. خوبین؟

اول بگم، من یه پست نوشتم تو تعطیلات، ولی پرید! نامرد!!عصبانی

بعدشم ما اصلن اصلن مسافرت نرفتیم، بلکه چارچشمی مواظب تهران بزرگ بودیم! ابرو

دیگه اینکه با اینکه مسافرت نرفتیم، ولی خدا رو شکر تعطیلات خوبی داشتیم، بیشتر روزا یا مهمون بودیم یا مهمون داشتیم و این یعنی اینکه خوش به حال بچه ها! مام که مادر فداکار، به خوشی بچه هامون خوش بودیم خدا رو شکر. فرشته

البته یه دو باری هم اطراف تهران رفتیم. هورا

دیگه، یه عزیزی که سندرم داون داره، و دلش خیلی پاکه بهم گفت مامانم اومدن منو ببرن! خلاصه اگر بار گران بودیم، رفتیم! بای بایفرشته

یه چیز جالبم بگم، امسال به جز سبزه که خودم سبز کردم ( ماش گذاشتم، حدودا دهم اسفند، ولی ظاهرا باید دیرتر میذاشتم، چون تا سال تحویل، تقریبا درخت شده بودن!) و سکه که از سکه های پسر جونم گذاشتیم، بقیه ی هفت سین، همونایی بود که پارسال پسر عزیزم خریده بود با باباش، یعنی بعضیاش مصنوعی بود، بعضیاشم بسته بندی بود که همونجوری نگهشون داشته بودم. 

تااازه ماهیامونم از پارسال زنده بودن و شکر خدا هنوزم زنده ان! از خود راضی

بعدشم همونجوری که تصمیم گرفته بودم، به لطف خدا خیلی خانوم و خوش اخلاق و خنده رو بودم و به جز لحظاتی که هیولای بی تربیت درونم، اومد بیرون، بقیش خوب بودم خدا رو شکر. لبخند

 

امیدوارم همگیتون روزهای خیلی خوبی رو گذرونده باشین و روزهای خیلی بهتری رو هم پیش رو داشته باشین. قلب

 

راستی اینم بگم که امسالم سفره ی هفت سینمونو پسر عزیزم خیلی زیبا و با سلیقه چید که خیلی خوشگل شد. بعدش البته من و بابایی یه کم بهترش کردیم. مژه

 

همتونو به خدای بزرگ میسپارم.

 

خدانگهدار.

 

/ 16 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ulduz

سلام و درود[لبخند] تعطیلات تو خونه و استراحت و کنار عزیزان بودن نوش جان[قلب][گل]

خاطی

خدا رو شکر ..که خوش گذشته من ماهی عیدمون رو بردم توی حوض امامزاده ابراهیم کاشان انداختم اونجا پر ماهی قرمز و زیبا بود حیفم اومد توی خونه بمونه و احیانا مورد بی توجهی من قرار بگیره و بمیره

دونه برف

سلام سحرجونم.ان شاالله همیشه شاد باشی.جرا بن سرنمیزنی?نظرایی ک برات میذارن کجا میرن؟[گریه]

تینا

سلام دوست عزیزم ، امیدوارم شاد و سلامت باشی . [ماچ]

الهه

سلام !!! خوب از ما یادی نمیکنید!!!!!!اگه دلتون خواست ی سری ب وب من بزنید!!!!عید شما مبارککککک

خاطره

اسمشو نمی دونم ولی من اگه ماشین شاسی بلند می خواستم به فرشته ماشین شاسی بلند حتما نامه می نوشتم[نیشخند]

خاطره

قربونت برم من که اینقدر مهربونی..[گل]

تینا

سلام دوست عزیز و مهربونم . [ماچ]

علی فاریابی

زیبا بود... خدا جمع خانواده باصفایتان را حفظ کند... ضمناً ما هم از شهرمان تکان نخوردیم... اصلاً ناراحت نباشید که می دانیم نیستید...[گل]

سارا

وای چه جالب ماهیاتون از پارسال موندن؟[قلب] راستی گل پسرت چند سالشه؟[قلب]