این دختر ضبط صوت ما، با مقادیری ویرایش و پردازش!

سلام. خوبین؟ 

چند روزیه که شوهرجان ما یه دردی تو یه قسمت مشخص از یکی از پاشنه های پاش داره.

داشتیم با هم صحبت میکردیم که احتمال داره خار پاشنه باشه.

بعد همسر جان رفته بود پیش یکی از همکاراش و داشت برای من تعریف میکرد که اون آقای دکتر جراح، بدون عکس گفته که این خار پاشنه نیست، درد خار پاشنه سوزنیه و فقط تو یه نقطه حس میشه، اما این تو یه محدوه ( حدود 2 در 1 سانتی متر) هست. ایشون گفتن که علت درد، کمره، یعنی اعصاب، در قسمت کمر، تحت فشارن. یه سری توصیه هام کرده بود که کلللن شوهر جان به شدت مشغول انجام دادن آنها میباشند!

دخملی هم طبق معمول داشت به حرفامون گوش میداد.

بعد از اون با مناسبت و بی مناسبت، با هر کی تلفنی یا حضوری حرف میزنه، بهش میگه که باباش پاش درد میکنه؛ و حتی منم که دارم حرف میزنم با کسی، تاکید میکنه که بهش بگم که باباش پاش درد میکنه!

حالا فقط بچمون جاهایی رو که دقیقا یادش نمیاد، برداشتهای ذهنی خودشو میگه؛ بعد، هر بار که توضیحات ما رو به مخاطبی که نگران شده که چی شده، میشنوه، اطلاعاتشو تکمیل تر میکنه!

مثلا اولش میگفت بابام پاش درد میکنه، تو پاش تیغ و سوزن رفته!! ( تصورش از خار پاشنه و درد سوزنی! )

بعد تیغ و سوزن تبدیل شد به میخ!

آخرین ورژن هم اینه که میخچه رفته تو پاش! مامانم میگه باید وزنشو کم کنه!! 

 

یا مثلا امشب دو سر یه طنابو گرفته بودیم من و اون ( دخملی ) و میچرخوندیم. من چند بار خوندم شمع، گل، پروانه، ..... افسانه

اونم ساکت بود و گوش میداد، بعد گفت حالا من میخونم: شمع، گل، پروانه، ..... داستان و قصه!!

 

یا چند وقت پیش شنیده بود که برادرم سنگ کلیه گرفته، بعد در حالیکه خواهرم داشت راجع به استخوون زانوش که ساییده شده و اینا حرف میزد، یهو دخملی گفت دایی مهدی منم استخوون داره! ( توجه بفرمایید، سنگ -------> استخوون ! ). بعد اون یکی خواهرمم که در جریان بیماری برادرم نبود و قرار هم نبود که در جریان قرار بگیره گفت: بععععله، ما هممون استخوون داریم.  و دخترم خیلی قاطعانه جواب داد که نع، شما ندارین!

حالام هرازگاهی میگه زنگ بزنیم احوال استخوون داییو بپرسیم! اون وقت با داییش حرف میزنه میگه احوال استوخونتون چطوره؟!    ماشاا... دختر بامحبت و فهمیده ایه از بس. ماچ

 

امشبم شبکه ی پویا یه کارتون گذاشت به اسم عصر دایناسورها. بفرموده ضبطش کردم! بعد که میخواستم از توی لیست ضبط شده ها براش بذارم، ازش پرسیدم اسمش چی بود؟ گفت اسبایی که از دایناسورا مواظبت میکنن!! تعجب یعنی ببینین، این دختر من عصرو میگه اسب، بعد برای اینکه یه ارتباطی بین این دو تا که به نظرش میاد چه ربطی به هم دارن برقرار کنه، میگه اسبایی که از دایناسورا مواظبت میکنن!       قررررربون اون مغز تکامل یافتش بره مامانش الهی. ماچبغل  واقعا الحمدلله رب العالمین. قلب

 

 عزیزم الان دقیقا 3 سال و 6 ماه و 24 روزشه. لا اله الا الله رو یادش دادم. ماچقلب

 

دیشب موهای قشنگشو که دیگه تا پایین کتفش میرسید و در بلندترین نقطه، یعنی از بالای سرش تا انتها، حدود چهل و یکی دو سانت میشد، براش کوتاه کردم. مژه

انشاا... فردا صبح هم پسر عزیزم از اردو برمیگرده و باید 7 صبح بریم مدرسه دنبالش. دل هممون براش تنگ شده مخصوصا خواهر جونش. ماچبغل

آخ جون، فیتیله، بچم فردا تعطیله! هورا

/ 19 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بوی خاک

یا رئوف قررررربون اون مغز تکامل یافتش برم من[خجالت] چشمتون روشن پسرتون داره برمیگرده رفتم بودن برای آمادگی دفاعی؟ ممنون که بهم سر میزنی،در ادامه ی مطلبم یه عکس گذاشتم راستی فکر کنم همسرتون زیاد وای میسن برای کارشون،تو ماه صفر صدقه یادتون نره [قلب][گل]

ulduz

باز دل ما رو آب کردین[لبخند][قلب]

شیرین امیری

اخیش حالم جا اومد حسابی خندیدیم مشخصه خیلی باهوشه[قلب]

عمه

سلام...سحرخانومی چطوری بادوقندعسل؟زنده باشید[گل]

mahtab

سلام لذت بردم از خوندن پستتون خدا براتون حفظشون کنه ان شاالله[قلب]

سارا

سلام علیکم سحری بانو جااااااااااااان[مغرور][قلب] عایا آپ نکردن به مدت 2 هفته کار خوبیست؟[منتظر] عایا منتظر گذاشتن سارا و دوستان کار خوبیست؟[منتظر] عایا ؟[منتظر] [پلک][ماچ][منتظر]

مامان مينو

چه خوبه بچه آدم اونقدر بزرگ بشه که بره اردو[چشمک] بهش خوش گذشته بود؟ چقدر موهای دخترت بلند بوده ماشالله! موهای مریم فکر کنم بیست سالگیاش اونقدر بشه :)))) مامان سحر من در راستای ایجاد حس مفید بودن بیشتر در خودم یک وبلاگ تازه باز کردم که آدرسش رو اینجا گذاشتم! وبلاگ من و مینو سر جاشه. این یکی قراره در مورد سبک زندگی ساده باشه که خیلی باحاله. خوشحال میشم به فیدخونت اضافه اش کنی و پستهاش رو بخونی :*:*

عمه

سلام...سحرخانوم گلم چطوره؟

تارا

آقا پس پیام من چی شد؟[ناراحت]