الی تلافی میکند!

سلام. خوبین؟

 

میخوام به عنوان عیدی تموم شدن صفر و شروع ماه ربیع الاول، بیشتر از این منتظرتون نذارم و داستان ازدواجمو براتون بنویسم! ....... کی بود گفت : "چه از خود متشکر"؟!منتظر

 

 

این قسمتو به افتخار همسر عزیزم سعی میکنم کامل کامل و هر چیشو که یادمه بنویسم، چون ایشون علاقه ی خاصی به این قسمت داره و بارها بهم گفته اون روزو بگو که مامانم اومده بود دانشگاه! منم هی یه چن باری براش تعریف کردم. جالبه که هر بارم میگم، خوشش میاد و براش تکراری نمیشه! اونم ایشون که کلا برای هیچ چی زیاد ابراز خوش اومدن نمیکنه! و این یعنی دیگه آخر احساس در وکردن از خود!

حالا یه بار بهش گفتم خب یه بارم تو بگو اون روز چی شد، مامانت اون روز از دانشگاه اومدن چی گفتن راجع به من؟   گفت باور میکنی هیچ چی یادم نیست، فقط یادمه مامانم گفت عینکیه!!تعجب

 

خب، بریم سر اصل مطلب.

 

چن ماهی از عقد الی و داداشم گذشته بود.

یه روز من تو بخش ارتودنسی بودم و مریضم نداشتم. الی اومد و گفت یه خانومی اومده، میگه یه پسر داره پزشک عمومیه، مومنه، خواهر برادراش همه دکتر مهندسن، دوستاش  کی ان و ال و بل و جیمبل! ( یعنی که فک کنم بازم بود، ولی الان دیگه یادم نیست چیا بود!) بعد گفت که خانومه گفته که پسرم زن چادری میخواد، دیدم شما محجبه این، ولی از حلقه تون فهمیدم که خودتون ازدواج کردین، اما گفتم شاید تو دوستاتون کسی رو بتونین معرفی کنین.

الی هم بهشون میگه که من یه دوستی دارم که چادری نیست ولی خیلی دختر خوبیهاز خود راضی و حجابش کامله و خانوادش اینجورین و خواهرشم همین جا استادخودمونه و اینا.

جالبیش اینجا بود که الی میگفت: خانومه به من گفته برو یه جوری که خودش متوجه نشه بیارش من ببینمش! ولی من فکر کردم بهتره خودت بدونی! ابرو

 

حالا ما رو میگی، همیشه متنفر بودم از اینکه یکی از مریضای دانشکده بیاد خواستگاریم، یعنی هممون بدمون میومد، اصلا یکی از جوکامون بود که کسی مریضش ازش خواستگاری کنه! آخه میدونین، تو بخش پروتز که اغلب مریضاش پیر مردا و پیرزنایی بودن که برای دندون مصنوعی میومدن، تقریبا همشون بچه ای، نوه ای ، خواهر زاده ای، برادر زاده ای  یا بالاخره  یه  کسی رو داشتن که  یه پریروی خانوم دکتر آینده به دردش بخوره! برای همینم یکی از فانتزیامون تعریف خواستگاری مریضامون ازمون بود!

خلاصش یعنی اینکه میخوام بگم هممون از یه همچین مدل خواستگاری ای متنفر بودیم.

اون روزم هر کسی به جز الی عزیزم بود، محال بودباهاش برم؛ ولی خب، چون الی رو خیلی دوس داشتم و میدونستم اونم منو خیلی دوس داره و حتما این مورد به نظرش خیلی خوب اومده که به من گفته، و فقط به احترام حرف الی جون با خودم گفتم عیب نداره، همین یه بارو به خاطر الی جون میرم؛ تازه اینم احتمالا از همیناییه که حالا یه حرفی زده و یه چیزی گفته و میره و دیگه پیداش نمیشه. بر فرضم که جدی باشه، با اون سر و وضعم و با اون ماسک و عینک، گفتم عمرا که بپسنده!

خلاصه رفتیم یه طبقه پایینتر، دم بخش ترمیمی. خدا رحمتشون کنه، دیدم خانومی ریزنقش و چادری به طرفمون اومد. الی جون گفت ایشونن، ببین میتونی دندونشونو درست کنی؟! 

منم پرونده رو از دستشون گرفتم و یه نگا انداختم و گفتم کدوم دندونتونه و ایشون دندون جلوی فک بالاشونو نشونم دادن که یه کوچولو لب پر شده بود و گفتن اینه و منم که کلا خیلی داشتم طبیعی رفتار میکردم! whistling

یهو یکی از دوستام که گویا کار دندون ایشونو قرار بوده انجام بده و احتمالا تو این مدت داشته وسایل از اتاق استریل میگرفته، سر رسید و وقتی دید من دارم دندون و پرونده ی ایشونو نگا میکنم، طفلکی با تردید و خیلی مودبانه، اومد جلو و گفت شما میخوای براشون کار کنی؟

منم گفتم نه و بیمار و پرونده رو تحویل دوستم دادم.

 

دیگه در واقع پرونده ی این قضیه تو ذهن من بسته شد و خوشحال و خندان رفتم پی زندگیم! غافل از اینکه ....

 

"تیتراژ پایانی" !


/ 17 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عمه

سلام.فک کن .خوب دقت کن یه خانوم بایه عینک دودی وچادرومقنعه چونه دارودندنهای مصنوعی لق لقو ازنوع سحرجاکرده بره دم دردانشگاهی وبخواددخترتماشاکنه.چه شود؟!!!.جوادمیگه باید پلاگارد دستت بگیری چون یافت می نشودنگردنیست[خنده][زبان][چشمک]

: ۩۞۩ آفتاب ۩۞۩

با سلام .... به یه پست جدید درخدمتم.. لطفا تشریف بیارید ودیدگاه خود را بفرمایید..ممنونم[گل]

یسنا

سلام گلم مرسی سرزدی

آموزشگاه پارمیس

نتنتنت

علی فاریابی

سلام من خیلی خیلی خیلی متاسفم که دارم نظر سیزدهم رو می گذارم .... شرمنده انقدر دیر... شما انقدر لطف دارید و اینجانب این میزان پرقصور ... داستان زیبایی بود و البته می توانم ادامه آن را حدس بزنم!... من هم مثله شما داستان ازدواج عجیب و غریب چندساله ای دارم که البته کمی از آن را می دانید و در یک پست قراردادم ... راستی یک سوال : سرکار خانم دکتر! چرا انقدر خدمات شما گرانقیمته؟ انسان ترجیح می دهد غذای جویده شده را بخورد ولی زیردستان مبارک شما مشرف نشود؟ چرا؟ [سوال][ناراحت][گل]

آبجی سارا

سلام سحر جون! چطوری؟ من همون نابینای شاد هستم از این به بعد با این اسم میام

شیرین امیری

تو مدرسه هم ازخانم معلمهای مجرد به بهونه پرسیدن درس بچه شون خواستگاری میکنن... ایشش چقدرم به ادم برمیخوره[چشمک] سحرجان همیشه خوش باشی.. اوووه یه چیز دیگه سحر جان ژنتیک خیلی سخته ها مگه نه؟ یا من کند شدم..؟ البته ژنتیک مندلی رو تقریبا خوب یاد گرفتم

تهمینه

سحر جان ما تا کی هی باید بیاییم دم در وبلاگ بنویسیم: "آمدیم نبودیدددددددد؟"