دوباره مهر ...

چه اون وقتی که خودمون مدرسه ای بودیم، چه الان که بچه مدرسه ای داریم، هیچ وقت از اول مهر خوشم نمیومده.

اصلا حوصله شو ندارم، بازم مدرسه!

مخصوصا این مدرسه ی نوبر سهیل جونم که پارسال پنج شنبه ی من و این طفل معصومو به خاطر یه ساعت و نیم کلاس زبان بیخود، خراب کرد، تازه این در حالی بود که چون از اول سرویسها رو برای شنبه تا چهار شنبه هماهنگ کرده بودن، مجبور شدیم علاوه بر شهریه ی دولا پهنای کلاس نا محترم زبان! با آژانس یا با سرویس خودش البته با پرداخت هزینه اضافی بابت روزهای پنج شنبه، بفرستیم و برش گردونیم.

امسال هم از هفته ی پیش اعلام کرده ن که پنج شنبه هم برای بچه ها برنامه گذاشته ن. میخوام خفشون کنم. 

البته امسال سرویسها رو 6 روزه در نظر گرفتن از قبل.

هم پول قلمبه بده به مدرسه ی غیر اتتفاعی کوفتی، هم حرص بخور!

میخوام اگه بشه و سهراب خان پشتمو خالی نکنه و هی سعی نکنه راضیم کنه، زیر بار پنج شنبه ها نرم، البته فکر کنم خود سهیل جان به رفتن راضی تر باشه تا اینکه بخواد با بقیه فرق کنه. تا ببینیم چی پیش میاد. ولی من از این روحیه که هر بلایی سرمون آوردن هیچ چی نگیم خیلی بدم میاد.

البته جا داره شوروع سال تحصیلی رو به بجه مثبتهای عزیز که بالاخره اونا هم بخشی از جامعه هستن تبریک بگم. خود سهیل عزیزم همش میگه " تسلیت و تهنیت"! فکر کنم این علاقشو به مدرسه، از خودم به ارث برده!

اول مهر فقط یه خوبی داره، اونم اینه که صبح یه ساعت بیشتر میتونی بخوابی، به خاطر عقب کشیدن ساعت.

منم اصلا از پاییز زیبا خوشم نمیاد، نه اینکه بدم بیاد، ولی زیاد خاطره ی خوبی ندارم ازش. ( با عرض معذرت از اونایی که پاییز، فیوریتشونه)

فعلا با اجازه، دیگه برم بخوابم، صبح باید پا شم این بجه رو راهی کنم. 

قربان شما، خدا حافظ.

/ 4 نظر / 8 بازدید
فرزانه

سللام...وبلاگ شما هم خوبه ... ان شا الله بهترم میشه و امیدوارم همیشه به یاد خدا باشید... خوشحالم میبینم هنوز آدم هایی هستند که خدا رو م نظرشون دارم.... موفق و شاد باشید... در پناه خدا

محیصا

سحر دوست خوب من پاییز حس زندگی به من میده.[گل]

محیصا

واااای سحر جان خدای مهربون رحمتشون کنه. خیلی برات ناراحت شدم. ولی یک جا تو متنهات خوندم که خواهر مهربون داری. خدارو شکر عزیزم[گل]