جوگیر!

همیشه هم جوگیری بد نیست!

فکر کنم عاشورای دو سال پیش بود، تلویزیون داشت راجع به جناب حر، رحمة ا... علیه، صحبت میکرد، که چقدر موقعیت اجتماعی خوبی داشته و مورد احترام بوده. بعد یهو به همه ی اینا پشت پا میزنه، اون موقع که میبینه مخیر شده بین بهشت و دوزخ.

با خودم فکر کردم اگه من تو این موقعیت بودم، چه کار میکردم؟ انتخاب خیلی سختیه! وای، بچه هام چی میشن؟ شوهرم؟ بعد از من چی کار میکنن؟ بدون من چی کار میکنن؟

آدم وقتی به این چیزا فکر میکنه، پاش شل میشه، دلش میلرزه.

بعد به این فکر افتادم که اگر سهراب تو این موقعیت قرار بگیره، آیا حاضرم به خاطر من، از بهشت، بگذره و دوزخ رو انتخاب کنه؟

دیدم که نه، حاضر نیستم.

بعد در یک حرکت کاملا جوگیرانه! بدون مقدمه به سهراب گفتم: اگه تو تو این موقعیت گیر کردی، فکر منو نکن، چون منم اصلا فکر تو رو نمیکنم!

و به قول جوونای امروزی، هنوزم تو کف این حرف خودم موندم!      مطمئن نیستم که واقعا روی این حرفم هستم، یا فقط یه جوگیری زودگذر بود!

 

بارالها، خودت در مواقع حساس دستمونو بگیر و از پرتگاهها ردمون کن، یا ارحم الرحمین.

/ 16 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهتاب

اگه همه مثل جناب حر بودن که حر یه دونه نبود!!

امير

ما هم همرنگ جماعت ميشيم، مطمئن باش 99 درصد در مسير آب شنا ميكنن و حاضر نيستن خودشون رو به خطر بندازن نمونه هاش هم زياده انشاا... شما در زمره ما روسياه ها قرار نگيرين...

عمه

سلام.بین امام حسین ویارانش وآب فرات فاصله ایجادکردن تا کاملا آب قطع گردد[گریه]

عمه

عزیزم سحرجونم بگو وای علی اصغرم وای علی اصغرم..من تاحالا نمیدونستم مادرحضرت رقیه خاتون سر زا رفته بود وامام حسین بچه روبزرگ کردند.[گریه][گریه][گریه]

هادی

سلام خواهر. از اون تذکرت ممنونم ، اینکه همدیگه رو تایید کنیم و مرحبا بگیم زیادم جالب نیست. ------------------- منظور منم جو گیر شدن حر نبو ، بلکه برعکس حر هیچوقت جوگیر نشده بود(حر بود و آزاده،خودش بود که راهشو انتخاب میکرد نه جو زمونه) حتی نامه ننوشت همراه با مردم ، با مسلم بیعت نکرد همراه با مردم که بیعتشو بشکنه. وقتی هم از لشکر عمرسعد زد بیرون ، بازم حرکتش بر خلاف مسیر سیل بود. این یه درسه واسه ما

ناکام مرد

یادمه بچه که بودم تو خیابونمون بزرگ روی دیوار نوشته بود یک حدیثی رو از رسول الله با این مضمون که: مبادا بخاطر زن و فرزند از یاد خدا غافل شوی.... من که تجربه داشتن بچه رو نداشتم، اما فکر کنم خیلی مرد می خواد که آدم در یک لحظه پشت پا به همه داشته های مادیش بزنه و آدم بره دنبال خدا، شاید هم پای حق و عدالت صرفاً. من که وقتی می آم می بینم تو خیابون یکی زده به ماشین و رفته پی کارش، تا کلی غصه می خورم!! حالا آدم جون عزیزش رو اینطوری بذاره کف دستش و بره تو یک نبرد نا برابر جون خودش رو فدا کنه، واقعاً باید حر باشه....

میم

من محرم امسال همش دخترکموبا حضرت علی اصغرمقایسه میکنموتنم میلیرزه...هرچی جلوترمیریم وابستگیهامون بیشتروبیشترمیشه و دلکندن ازشون سختتر....خیلی بجا گفتی سحرجون...خدایا دستمونوبگیر

سارا هستم

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین علیک السلام و التحیة، عزاداریتان مقبول، التماس دعا، یا علی