تشکر

سلام. میخوام تشکر کنم. اول از همه از خدای خوبم که هرکی هستم و هر چی دارم از اوست.

بعد از خدای خوب ومهربونم، ممنون مامان نازنین و صبورم و بابای عزیزم هستم، سپاسی که به هیچ زبانی قابل بیان نیست...

 

من سحرم. سی و شیش سالمه. شکر پروردگار سالمم. قد متوسطی و زیبایی قابل قبولی دارم. تحصیلاتم بالاست. از خانواده ی خوبی هستم، پدر خوب و مادرخیلی خیلی عزیز و نازنینی داشتم که متاسفانه هردو رو از دست داده م. کوچکترین فرزند خانواده هستم و خواهرها و برادرهای بسیار عزیزی دارم که اونها هم تحصیلکرده و در رده های بالای اجتماعی هستن و خدا رو شکر همسران خوب و زندگی های آرامی دارن.

همسر عزیزی دارم که خداوند بزرگ و مهربان را خیلی بابت داشتنش شکر میکنم. پسر عزیزم، نور چشمم، امید زندگیم امسال میره شیشم دبستان. دخترکم، گلپرکم، عروسک قشنگمم الان دیگه داره میشه دو سال و چهار ماهش تمام. الحمد لله رب العالمین زندگی خوب و شیرینی دارم، البته در مجموع. یعنی مثل همه ی زندگیای دیگه مشکلات و ناملایمات هم هست، ولی جزء همه ی چیزای خوبی که از مامان عزیزم یاد گرفتم یکیش مثبت نگری و شکر گزاری در همه حال هست، که البته میخوام بیشتر و بیشتر در خودم تقویتش کنم، که البته دلیل اصلی ایجاد این وبلاگ هم همینه، اینکه بیشتر داشته هام رو ببینم تا نداشته ها، اینکه سعی کنم در هر چیز آزار دهنده ای به دنبال جنبه های مثبت قضیه بگردم، اینکه مثل مادر نازنینم حتی در سخت ترین شرایط هم باز بدتر از اون رو تصور کنم و بگم خدایا شکرت که بدتر از این نشد. 

 

و اما درباره ی عنوان وبلاگم؛ چند سال پیش توی یه مجله ی تبلیغاتی یک صفحه مطلب بود با همین عنوان "خدایا شکرت"، اون صفحه رو بریدم و جایی جلوی چشم نصب کردم و هر بار میخوندمش لذت میبردم، ولی متاسفانه بعد از مدتی اون صفحه ی عزیز از دستم رفت. فکر میکنم اصل متن خارجی بود ولی دقیقا " چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید " بود. عین جملاتش یادم نیست، اما مثلا اینطوری بود : 

خدایا شکرت که از صدای خر و پف شوهرم نمتونم بخوابم، این یعنی اینکه اون زنده س و داره نفس میکشه.

خدایا شکرت که دختر نوجوانم داره برای شستن ظرفا غر میزنه، این یعنی اینکه اون توی خونه س و توی خیابونا ول نمیگرده.

خدایا شکرت که جای پارک دوری گیرمون اومد، این یعنی اینکه ما پاهای سالمی داریم و میتونیم راه بریم.

.

.

.

خلاصه طرز نگاه و نوشتنش برام خیلی جالب بود، قسمت اول جمله رو که میخوندی فکر میکردی داره خدا رو برای یه چیز بد شکر میکنه و تعجب میکردی، ولی ادامه ش لبخند به لبت و رضایت به دلت میاورد.

حالا همه ی اینا رو نوشتم که از اون مجله که اسمش رو دقیق یادم نیست و اون نویسنده ی عزیز که اصلا نمی شناسمشون تشکر کنم.

یه تشکر دیگه هم از دوستانی دارم که خوندن وبلاگاشون منو سر ذوق آورد تا بنویسم، که البته اولین و تاثیرگذارترینشون حسنا بانوی عزیز بود.

و در نهایت از پرشین بلاگ متشکرم که این امکان رو برای من فراهم کرد.

/ 5 نظر / 16 بازدید
کیا

سلام خدارو شکر که این همه نعمت داری و قدرشون رو بدون[گل]

سعید

سلام سحرخانم خداروشکر که شما انقد خوشبختید,وبلاگتون هم بسیار زیباست فقط دو مورد:اول اینکه شما میتونید از صفحه مدیریت مطالب قبلی اون متن خوشامدگویی پرشین بلاگو حذف کنید چون به نظرم وبلاگ قشنگتونو خراب کرده,شایدم عمدا پاک نکردید بخاطر همون قضیه احترام به پرشین بلاگ,دوم اینکه من خیلی خوشحال میشم اگه وقت داشتید یه سری به سایت و وبلاگ من بزنید و نظر بذارید ممنون. Hamidipoems.persianblog.ir & Hamidiarts.ir

mahtab

تقريبا شبيه اون متني که انگيزه انتخاب اسم وبلاگتون بوده رو منم خونده ام خيلي جالب.بود برام