چی کار کنم؟

سلام. خوبین؟

خیلی دلم میخواد یه مامان خیلی مهربونتر و خیلی صبورتر باشم، زود عصبانی نشم، بچامو دعوا نکنم، بیشتر درکشون کنم و وقتی درک کردم، تحمل کارا و خرابکاریاشونو داشته باشم. دوست ندارم وقتی عصبانی میشم بچه های عزیزم ازم بترسن. فکر کنم خیلی ترسناک میشم! همش سعی میکنم عصبانیتمو کنترل کنم، دیر داد بزنم، ولی نمیشه، نمیتونم اونجوری که میخوام! ناراحت

دخترکم خیلی ازم انرژی میگیره تا میخوابه. هی اولش صبوری میکنم، هی خانومی میکنم، هی میگم عصبانی نشم دست خودش که نیست خوابش نمیاد، به خودم میگم دوست داری مجبورت کنن به زور بخوابی؟، هی با خودم کلنجار میرم، هی تا مرز دعوا کردن میرم جلو و به زور خودمو کنترل میکنم، .... اما انگار این بچه ها تا کاسه ی صبر آدمو لبریز نکنن و جون آدمو بالا نیارن و بالاخره دعواهه رو نخورن، درست نمیشن! کلافه

بعد که بچمو دعوا کردم و با تهدید که من دیگه میخوابم و اونم از ترس این که من نخوابم و خودش بیدار باشه، هی به زور و با بستن و فشار دادن پلکاش، سعی کرد خودشو بخوابونه، ناگهان این دل سنگم آب میشه و میخوابم بغلش و یه کم نوازشش میکنم و بوسش میکنم، که یه دفعه دوباره بلند میشه و شروع میکنه به منزل گردی به همراه اورد های اضافه! اونوقته که کارد بزنی، خونم در نمیاد از دست این فرشته کوچولوی معصوم! 

دوباره دعوا، دوباره پرخاش، بعدشم دیگه جونی برام نمیمونه، کلا پشتمو بهش میکنم و دیگه جوابشو نمیدم. اونم به انواع و اقسام روشهایی که با عقل کوچیکش، خوب پیدا کرده، سعی میکنه توجه منو به خودش جلب کنه و دوباره باهاش دوست بشم، که البته فایده نداره، دیگه خسته تر ازاونم که بتونم تحویلش بگیرم.

قسمت بد ماجرا اینجاست که بعد چند دقیقه، میبینم که دیگه صدای قشنگش نمیاد و خیلی مظلومانه، بی سر و صدا خوابش برده، اونم درحالیکه من باهاش قهر بودم! حالا هی سطل سطل یخ بیار بذار رو دل ما، مگه آتیشش خاموش میشه؟! 

حالا نوبت منت کشی منه، میرم نازش میکنم، بوسش میکنم، حتی حاضرم بیدار شه و ببینه من باهاش قهر نیستم، ولی دیگه فایده نداره، فقط هی قربون صدقش میرم و آه میکشم!افسوس

امشبم من از ساعت دوازده منتظر بودم که این عروسک بخوابه تا منم بتونم بخوابم، چون من اگه یه لحظه خوابم ببره و کسی بیدارم کنه، دیگه بد خواب میشم و خوابم نمیبره و چند ساعت و گاهی تا خود صبح بیدارم! اینه که اون موقع که گیج خواب بودم، به زور خوندن وبلاگای چند بارخونده، خودمو بیدار نگه داشتم، تا خانوم خانوما تقریبا دو ساعت بعد مظلومانه به خواب رفت، یعنی بعد از تهدید و ارعاب و کم محلی! حالا جیگرم کبابه! در ضمن اینکه چون به وقتش نخوابیدم، خوابه پرید رفت! 

 

کلا چند وقته میخوام از شما دوستای خوبم بپرسم به نظرتون چی کار کنم که اصلا عصبانی نشم، اصلا داد نزنم، اصلا دعوا نکنم؟ اصلا به نظر شما شدنیه؟

لطفا دعام کنین، میدونم با اونی که باید باشم خیلی فرق دارم.

افسوس

 

/ 6 نظر / 65 بازدید
عمه

سلام.سحرجون خودت پزشکی وبهترمیدونی بچه باید دست کم بالای 13-14 ساعت بخوابه (نمیدونم چندسالشه؟)بعدشم شاید کم خونه؟چون بچه های کم خون اکثرا کم خوابه ولجوج هستن .خوابیدن به عادته ...اصلنم ناراحت نشو ..دعوای مادرمثل داروی تلخ پزشکه .مطمئن باش برای سلامتیش باید زودتربخوابونیش .تمرین بکن ...موادترش شبا نده بهش.(زیره به کرمان)[خنده]

عمه

سلام...خواب بعدازظهرشو درست کن وصبح ها هم بذاربخوابه.خواب به عادته...درست میشه..پسرمودوست داشتم بذارم روپام ولالایی بگم تابخوابه .شمانگو میدونه که این مدلی زودخواهدخوابید باپامیزدبه شکممم .اما یه عادت بسیاربد داشت که منو مثل شمازجر میداد اونم حتما باید به باسنش دوتا آروم میزدم(ازنظرمن زدن بود[ناراحت])بلافاصله خروپفش بهوامیرفت ومن مثل شما[ناراحت][ناراحت]

محیصا

سحر عزیزچه خوب شد گفتی منم همین طورم و همش این احساس عذاب وجدان داره منو از پا میندازه. راستش به نظر من شدنی نیست و اگه این داد رانزنیم هیچ کاری پیش نمیره انگار منکه گاهی فکر میکنم دندونام از شدت فشار دادن کوتاه شده[ناراحت]

مهتاب

عزییییییییزم ! منم همین مشکل رو دارم زود عصبانی میشم و دادمیزنم واسه همین میترسم از بچه دار شدن از اینکه یه وقت موقع عصبانیت بلایی به سر اون بچه بیچاره بیارم! البته از بعد ازدواج یه کم بهتر شدم و جلوی خودم رو میگیرم و کنترل میکنم چون همسرم خیلی آرومه و به زودی عصبانی نمیشه اما امان از روزی که عصبانی بشه!!! اگه راهی پیدا کردی به منم بگو!!!! مامانم خیلی مهربونه همیشه میگه بچه اسمش روشه! بچه است! باورت میشه که ما اصلا از مامانم حتی یه پشت دستی هم نخوردیم؟؟!! از بس مهربون و صبوره یه موی مامانم توی تن من نیست!!!!

مهتاب

خدا رحمت کنه مادرتون رو [گل]

معصومه

من شهريور ٩٣اين پست رو خوندم. نميدونم هنوز أخلاق خوابش همينه يا عوض شده؟ اگه لازم باشه يه چيزايى بلدم و ميگم ضمناً بيخود بهشت زير پاتون نيس عزيزم