وقتی معنویت میزنه بالا!

سلام. خوبین؟

امروز میخواستم یه آپ مشتی! بکنم به افتخار عمه جون عزیزم. میخواستم ادامه ی خاطرات گذشته رو بنویسم که طبق روال الان رسیده تا سر جریان ازدواج میمون و مبارک! بنده. ولی به احترام دوست بسیار عزیزم محیصا جون که این روزها سوگوار پدربزرگ عزیزشون هستن، این قسمت رو به روزهای آینده موکول میکنم، انشاا... .

جریان برمیگرده به روز مادر دو سال قبل. آقا! از چند روز قبل از روز مورد نظر، ما هی منتظر بودیم، هی منتظر بودیم.

تا شد روز مادر و ما بی صبرانه منتظر دریافت کادوهای پر مهر همسر. 

سهراب جان رفتن سر کار و برگشتن و با هم رفتیم به منزل در حال آماده شدن جدید و وان و جکوزی ای که حدود بیست روز قبل سفارش داده بودیم و وانتی آورده بودشون، رو تحویل گرفتیم.

تا اینجای کار باز هنوز منتظر بودیم، یا شایدم نبودیم! دقیق یادم نیست، ولی فکرکنم که متوجه شده بودم که کادو که هیچ، یک شاخه گل رز سرخ عاشقانه! هم در کار نیست! فکر کنم کلا یادشون رفته بود که روز مادره، یا متوجه بودن که روز مادره، ولی در اثر مشغله ی زیاد یا بی توجهی یا هر چیز دیگه ای، حواسشون نبود که تو این روز به مادر عزیزو مهربان و صبور و فداکار و ... ! ی فرزندانشان باید چیزی تقدیم کنن!

مخصوصا یادمه که تلفنی با دوستش حرف میزد، بعد بهش گفت خب، مسعود جان، دیگه وفتتو نمیگیرم، چون میدونم امروز روز خانومتونه و حتما میخوای کنار خونوادت باشی!      اون موقع خیلی حرصم گرفت که ببین این حرفا رو به دیگران میزنه، ولی خودش عمل نمیکنه.    ولی همین الان که داشتم مینوشتم به خوم گفتم خب اون بنده خدام اومده بود پیش خونوادش دیگه. خدا رو شکر که این مساله همین الان برام حل شد! آخخخخی، شوهر بیچارم، چقد اون موقع از دسش حرص خوردم! 

خلاصه خیلی توپم پر بود. بنده خدا گفت خب بگو چی میخوای، برات بخرم؟ گفتم نه دیگه، اینجوری فایده نداره!

فقط خودمو دلداری میدادم میگفتم خب اون وان و جکوزی به جای هدیه ت, خیال ک اونا رو بهت کادو داده. البته در واقع همین طورم بود، چون توی پروژه، برای هر دو تا حموم، زیردوشی پیش بینی شده بود، و من گفتم برای یکی از حموما، برای بچه ها که آب بازی دوس دارن، وان بذاریم. ولی درمورد وان-جکوزی، سهراب جان عزیزم، فقط چون دید که من هی حرفشو میزنم، گفت جکوزی دوس داری؟ باشه برات میخرم!

ولی هر چی به خودم دلداری دادم، دلم آروم نشد. هی با خودم فکر میکردم. بالاخره خداجون یه فکر توپ به کلم انداخت.

به سهراب جون گفتم هدیمو انتخاب کردم. اونم با خوشحالی از اینکه از دست اخلاق گند من خلاص میشه گفت خب چیه؟طلاس؟ گفتم نه، خیلی ارزشش بیشتره و خیلی سخت تره، این یه کادوییه که باید همیشه بهم بدی! گفت نماز اول وقت؟ ( آخه قبلا چند باری راجع بهش حرف زده بودم) گفتم بله. اونم قبول کرد.

 

گذشت تا شد روز پدر. من یه کادویی بهش دادم. اگه گفتین کادوم چی بود؟ غر نزدن! آخه تو خونه ی جدید که داشت ساخته میشد، سنگ سابها اومده بودن و یه نقطه از صفحه ی روی اپن مون رو خراب کرده بودن. من کلی به سهراب جان غر زدم و گفتم که باید ازشون خسارت بگیری و باید صفحه رو برامون عوض کنن و اینا. سهراب مهربونم هم میگفت بابا پول این صفحه از کل پولی که ما باید بهشون بدیم بیشتر میشه، ولشون کن، خودم عوض میکنم.        حالا تو روز پدر هدیه ی من به سهراب جان این بود که اون صفحه رو عوض نکنیم و من دیگه راجع بهش غر هم نزنم و همین جوری بپذیرمش. آخه وقتی به کابینتیه گفتیم که این صفحه رو عوض کنیم، گفت ارزششو نداره و من براتون ترمیمش میکنم که برای اون هم کلی غر زدم!

این کادوی باشکوه رو که به سهراب جان اعلام کردم، گفت نمیپرسی خودم چی میخوام؟ نمیدونم بهش گفتم یا فقط تو دلم گفتم که کادو رو که از خود طرف نمیپرسن! با این حال گفتم خب چی میخوای؟ فکر میکنین چی گفت؟ گفت هفته ای یه روز روزه! یا دوشنبه یا پنجشنبه. یا اگرم خواستی، اول و وسط و آخر ماه. یعنی کلا ماهی سه یا چهار روز روزه!

من که این شکلی شده بودم تعجب گفتم آخه روزه ی من چه سودی برای تو داره، به چه دردت میخوره؟ گفت خب نماز اول وقت من به چه درد تو میخوره؟!      یعنی تا حالا انقد قانع نشده ودم!خنده

البته بگما نماز اول وقت سهراب جان از نظر آموزش به بچه ها برای من مهم بود و البته خب دوس داشتم همسرم که تو محیط کارش، سومین فرد مرکز محسوب میشه، با این کارش برای بقیه الگو بشه. آخه، خدا خیرشون بده، حرف آقای قرائتی تو ذهنم بود، از سالها پیش، و میخواستم وقتی استاد دانشگاهی، رییسی، وکیلی، وزیری، رییس جمهوری چیزی شدم خودم  با نماز اول وقت برای بقیه الگو بشم.

حالا که فعلا خودم شدم یه مامان تپل و مهربون خونه دار و کدبانو برای بچه های گلم! البته تپل رو از این بابت گفتم که معمولا مامانای مهربون تپلن، مثل مامان خانوم کوچولو، مامان خرس مهربون، مامان میشا، مرحوم مامان پسر شجاع! البته این آخریو خودم  با چشام ندیدم، ولی حتما تپل بوده!

مامانای لاغر و خوش اندام، به نظر زیادی سختگیر و عصبی میان!( مدیونین اگه فکر کنین اینو از رو حسادت گفتما!!)

خلاصه، خودم که فعلا خونم گفتم شوهر جان الگو بشن!

 

حالا بعد از گذشت یک سال و اندی، من هنوز به لطف خدا، کادوی ایشون رو میدم. ولی بنده خدا هر وقت روزه میگیرم، شرمنده میشه و میگه چرا گرفتی؟ جدیدنم یاد خودش گذاشته روزای دوشنبه و پنجشنبه قبل از رفتن، میادمیگه تو دعوتی ها، حق نداری روزه بگیری!

اینجاست که اون ضرب المثل معروف به ذهن میاد که چرا عاقل کند کاری، ... !

 

فعلا با اجازه.

خداحافظ.

/ 8 نظر / 7 بازدید
عمه

سلام .خب یه چی ازشما یادگرفتم ازاین به بعدمنم میدونم چکارکنم بهمن ماه نزدیکه [خنده]دستت دردنکنه عجب درسی [ماچ][بغل][گل] اینم آپ مشتی بودا!!

عمه

من توکاربرلیان نیستمممممممممممممم[قهقهه][زبان]عزیزم درس قبلی بهتره اونونگهدارواسه خودت .توجوونی برلیان بدستت میاد[هورا]

محیصا

سحر عزیزم با خوندن چند خط اول این پستت خیلی برای دیدنت پرکشیدم که خدایا این دوست مهربونو برام حفظ کن تا روزش و وقتش ببینمش و از بودنش حسابی تشکر کنم. ممنون از پدر ومادرت که تونستن تو دختر مهربون را پرورش بدن و انشالله بخاطر وجودت قرین رحمت باشن.[گل]

خانوم میم

ای جون. چه کادوهایی. این کادوی غر نزدن خیلی سخت بودا...غر نزدن برای صفحه اوپن یا اینکه کلن غر نزدن؟؟ میشه یعنی؟ به قول اون آقاهه، داریم؟؟

مهتاب

تو چقدر خوبی؟؟؟!!!! اگه مناسبتی باشه و همسری برام چیزی نخره من تا دو روز افسرده ام!!!! البته ارزش مادیش برام مهم نیست حتی یه شاخه گل یه جوراب خوشگل جهنم و ضرر یه سرویس طلا هم باشه قبول میکنم!!!![نیشخند] تا حالا هم همسری مناسبتی رو یادش نرفته! حالا چشمش نکنم تولدم نزدیکه! البته بخواد یادش هم بره نمیشه! من شب یلدا دنیا اومدم !!!!

تهمینه

خیلی باحال بود کلی خندیدم. البته یه چیزایی هم یاد گرفتم. بععععععععله

علی فاریابی

تشرع آدمها چیز بسار خوبی است... بقول یک فردی: اعتقاد داشته باش به هرچه می خواهی داشته باش... ولی بشرطی که اعتقادات ما در سیره عملی مان جاری و و ثمره آن متصورباشد... چه بسیار آدمهایی که در واجباتی - که حداقل های مذهبی می نامند - درجا می زنند و وجدان خود را با انجام آنها کور می کنند و این ریاضتها هیچ میوه ای را بهمراه نخواهد داشت... انسان اگر نمازش یا روزه اش او را در ترک یا انجام اموری رهنمون ساخت آنموقع پی به عقلانی بودن انجام آن فرایض خواهدبرد. چه بسا که انجام یک فریضه برای کسی عاقلانه و برای شخصی دیگر احمقانه باشد! این به عملکرد ما باز می گردد... از پست زیباتون متشکرم