شوهر عزیزم، همیشه ازت ممنونم، برای همه چیز.

و اما دوستای عزیزم، بگم از کادوی روز مادرم؛

عصری پسر عزیزم از مدرسه که اومد، با وجود خستگی و گشنگی زیاد، میخواست بره بیرون که به قول خودش یه چیزی باید بخره. خواهرش گیر داد که باهاش بره. لاجرم من مجبور شدم دخملی رو ببرم پارک تا داداشی بره به خریدش برسه، که رفت و دست از پا درازتر برگشت تو پار پیش ما و گفت یه چیزی دیدم ولی نمیدونم ارزششو داره یا نه. منم گفتم پس بذار بعدا با بابا برو پاساژ. بعدشم برگشتیم خونه. عزیییزمه.ماچ

همسر عزیزم هم عصر اومد و تا شب خبری نبود و شب پسر عزیزم اینو بهم داد:

 

اینو ...

 

ینی اینو ...

 

 

ای بابا! یه آپلود عکسم بلد نیستیم اینجوری جلوی دوستامون ضایع نشیم! منتظر

 

دوستان عزیز، هر کاری کردم نتونستم عکس کادوهامو بذارم. پس اجبارا من توصیف میکنم، شمام لطفا از قوه ی تخیل مبارکتون یه کوچولو مایه بذارین تا ببینیم چی از توش درمیاد! 

 

پسر عزیزم توی یک قاب مقوایی که مدرسه شون بهشون داده، تصویر منو با چادر مشکی و صورت نورانی کشیده که بهشت به دو زبان فارسی و عربی زیر پاهامه؛ یعنی زیر هر کدوم از پاهام به خط نستعلیق زیباش نوشته: جنت، زیرشم نوشته بهشت.

کنارم یک گل هست که فکر کنم گل آفتابگردون باشه، چون پسر عزیزم میدونه که من عاشق گل آفتابگردونم. ماچ

در سمت چپ تصویر نوشته: بهشت زیر پای مادران است

و در سمت راست نوشته: اگر آن را می خواهی به پای مادرت بیافت تا از آن تو گردد. 

تااازه، پشت قاب عکس هم یه چک پول پنجاه هزار تومنی از پولای خودش گذاشته بود بچم، که اولش من فکر کردم اونم از طرف باباشه واز همشون تشکر کردم، اما وقتی بابا جون پسرمو فرستاد تا کادوشو از تو ماشین بیاره و بعد کادوی خودش رو بهم داد، فهمیدم که اون پول هم از طرف پسر عزیز و دست و دلبازم بوده و مجددا به اندازه ی پنجاه هزار تومن دیگه، دوباره تحویلش گرفتم و ازش تشکر کردم!  عزیییزم. ماچبغل

 

باباش هم یه هدیه ی بسیار با ارزش بهم داد که خیلی خوشحالم کرد: مجموعه ای از قرآن کریم، نهج البلاغه و صحیفه ی سجادیه در قطع جیبی، داخل یک قاب مقوایی زیبا و محکم. جلد هر سه حالت چرمی داره و رنگ جلدشونم تقریبا کرم قهوه ای خردلی نارنجی زرده! خلاصه خوشرنگه. از خود راضی

  خوشحالیم به خاطر این بیشترم شد که اولا مدتها بود دنبال چنین قرآنی بودم، ثانیا چند روز پیش یکی از دوستای دوران دانشجوییم رو دیدم و یه دفترچه ی شرکت تو ختم روزانه ی صحیفه ی سجادیه بهم داد که از همون روز میلاد حضرت زهرا سلام ا... علیها شروع میشد و من از صبح تو فکر این بودم که آیا صحیفه ی سجادیه ای رو که قبلا تو کتابای همسر جون دیده بودم، پیدا میکنم یا باید برم از تو اینترنت صحیفه ی سجادیه رو پیدا کنم و بخونم!

خلاصه ما این کادو رو بسیار به فال نیک گرفتیم و کلللی ذوق فرمودیم، بطوریکه همسر عزیزم چشماش گرد شد و یکی دوبار ازم پرسید واقعا خوشت اومد؟!

و در واقع خدا رو شکر این بار تونستم به نحو شایسته ذوق کنم!

به قول شاعر ( خودم) که میفرمایم:

خوشم آمد که خوش آمد تو را ز خوش آمدنم

هزاااار جان گرامی فدای خوش آمدنم! لبخندنیشخند

 

 آخه میدونین چیه، روز مادر پارسال، چند روز قبلش رفته بودیم برای تولد دختر جاری جان بدلی جات بخریم. آقا یه چیزای خوشگلی بود اونجا که آدم روحش پرواز میکرد! فرشته

منم یه چند تاییشو گفتم وااای، چقد خوشگله.  حتی خانوم فروشنده به همسر جون گفت که برای روز مادر برای خانومتون بخرین. 

یه سرویسی که خیلی چشمو گرفته بود، 180 هزار تومن بود. راستش خودم ملاحظه کردم و گفتم نه نمیخوام و حساسیتم به بدلی جات رو یادآوری کردم؛ چون تازه به خاطر خرید خونه شوهر عزیزم کلللی زیر بار قرض و وام رفته بود.    ولی همش تو دلم میگفتم خب، این که دیگه فهمید من چی دوست دارم، حتما اگه بخواد کادوی روز زن برام بخره، از همینا میخره دیگه! خوشمزه

 

 خلاصه گذشت و چند روز بعدش روز مادر شد و اتفاقا همسر جان شب هم دیر به منزل اومدن و منم همش فکر میکردم لابد رفته از همون مغازه هه چیزای خوشگل موشگل برام بخره! خیال باطل

ساعت از 9 گذشته بود که اومد، با کادو!

حدس میزنین کادوم چی بود؟ 

پتو! شایدم بهش بگن لاحاف، نمیدونم! یک موجود نسبتا نازک، داخلش پشم شیشه، پارچه ی روشم یه چیزی شبیه پارچه های ضد آب! ازینا که یه قطره آب میفته روش لک میشه، به رنگ سبز یه جوری!

تااازه دو تا هم ازش خریده بود.

من تمام تلاشمو کردم که مثلا خعلی خوشحال بشم! ولی فکر کنم که زیاد موفق نبودم، چون همسر جون بعد از چندین دقیقه گفت اگه گفتی چند خریدم؟ ( البته احساسم میکرد که خیییلی قیمتاش خوب بوده اونجایی که ازش خریده!) منم تمام انرژیمو جمع کردم و به زووووور گفتم 60 تومن. ( پیش خودم گفتم خب دو تاش رو هم 30 تومن که بیشتر نیست، بیام دو برابر بگم همسر جون خوشحال شه که مثلا چقد زیاد می ارزه!) فرمودن دو برابر! با شاخهای افراشته گفتم دو تاش 120 تومن؟! تعجب فرمودن نخیر، یه دونه ش! گفتم یعنی تو 240 تومن برای اینا پول دادی؟!  تعجبوقت تمام و دیگر نفهمیدم چی شد، فقط دیگه نتونستم خانوم و قدرشناس باقی بمونم! عصبانیو هی به خودم میگفتم اگه میدونستم میخواد انقد پول بده، همون بدلیه رو میخریدم خب! منتظر

 

البته بعدا که داشتم برای دوستم با حرص و جوش تعریف میکردم، خدا خیرش بده، یادم انداخت که خودم گفته بودم باید تو خونه ی جدید چند تا پتوی خوشگل بخریم و همسر عزیز من میخواسته چیزی رو که من دوست داشتم بخره.

 

 

این بود ماوقع روز مادر امسال و پارسال ما!

  

 

همگی در پناه حق باشید.

/ 13 نظر / 553 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شیرین امیری

خدایا این همسران خوبو عاشق رو درپناه خودت حفظ کن و به همه مردای ایرانی ویروس شونو سرایت بده[چشمک] روزت مبارک سحر عزیز

تهمینه

[خنده]از دست تو. مبارکت باشه .انشاالله به زودی یعنی حداکثر تو پنج سال آینده خبر حافظ قرآن شدنت رو بهمون بدی. خدا رو شکر که شوهرهای خوبی داریم. الحمدلله...[گل]

دونه برف

مبارکت باشه همشون عزیزمدستشونم دردنکنه.حسابی[دست][نیشخند][گل]

سارا

خوب شکر خدا که کادوی خوبی گرفتی[قلب] دستشون درد نکنه آقای همسر[گل]

مهتاب

عزیییییییییییییییییییییییییییییزم! [بغل][بغل][بغل] میتونم حس پارسالت رو درک کنم! من توی این موقعیت قرار گرفتم! فکر کن برای تولدم ترازوی وزن کشی هدیه گرفتم!!!! کلی خورد توی ذوقم از قیافه ام کاملا معلوم بود و هرچی سعی کردم ماله بکشم روش نشد!!! اما هدیه امسال کلی بهت مزه داد مبارکت باشه عزیزم من باهات هم عقیده ام که قیمت کادو مهم نیست مهم اینه که به یاد من بوده و وقتیه که شخص مقابل گذاشته و برای من هدیه تهیه کرده منم امسال سورپرایز شدم همسری برام یه انگشتر خریده چون دوست داشته که من انگشتر بدل دست نکنم و انگشترم طلا باشه! بگذریم که من زیاد علاقه ای به طلا ندارم و بدل رو بیشتر دوست دارم و البته این انگشتر بنظرم اصلا قشنگ نیست! چکار کنم که همسری اینقدر بدسلیقه است قربونش برم؟؟؟!!! ولی سعی کردم ذوق مرگ بشم و دستم کردم که خوشحال بشه الان هم تا از خونه میره بیرون درش میارم خیلی زشت نیستها من نمیپسندم ولی مجبورم دست کنم!

بوی خاک

یا رئوف اتفاقا از این بسته ی گنجینه دیدم خیییلی زیباست.خدا همسرتون رو حفظ کنِ.برام واقعا خییلی اتفاق زیابایی یه دکتر انقدر مذهبی...احسنت واقعا حتما یه اسپند دود کنید[قلب]

تینا

سلام عزیز دلم مبارکت باشه ، ماجرای پارسالت خیلی بامزه بود . [قلب][گل][نیشخند]

تینا

عزیزم خدا همسر خوبت و بچه های گلت رو برات حفظ کنه و شاد و خرم در کنار هم با الطاف خدا و توجه معصومین زندگی کنید . [قلب][گل]

خانوم میم

مبارک باشه با تاخیر. .انشاله روز به روز زندگیتون عشقولانه تر بشه[قلب]

علی فاریابی

خدا این خانواده خوشبخت رو شاد و سعادتمند بگرداند... واقعاً از وصف این همه زیبایی لذت بردم[گل]